沙姆斯集 嘎扎勒 1628 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۲۸

  1. بس کن و راز مرا بر سر انگشت مپیچ که من از پنجه پیچ تو بسی پیچیدم

G1628:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم·مست بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
  2. 2 جهت مهر سلیمان همه تن موم شدم·وز پی نور شدن موم مرا مالیدم
  3. 3 رای او دیدم و رای کژ خود افکندم·نای او گشتم و هم بر لب او نالیدم
  4. 4 او به دست من و کورانه به دستش جستم·من به دست وی و از بی‌خبران پرسیدم
  5. 5 ساده دل بودم و یا مست و یا دیوانه·ترس ترسان ز زر خویش همی‌دزدیدم
  6. 6 از ره رخنه چو دزدان به رز خود رفتم·همچو دزدان سمن از گلشن خود می چیدم
  7. 7 بس کن و راز مرا بر سر انگشت مپیچ·که من از پنجه پیچ تو بسی پیچیدم
  8. 8 شمس تبریز که نور مه و اختر هم از اوست·گرچه زارم ز غمش همچو هلال عیدم

ganjoor: sh1628 · public domain