沙姆斯集 嘎扎勒 1699 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۹۹

  1. بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم چون سر دل ندانم کاندر میان جانم

G1699:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم·خط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
  2. 2 بر تخته خیالات آن را نه من نبشتم·چون سر دل ندانم کاندر میان جانم
  3. 3 از آفتاب بیشم ذرات روح پیشم·رقصان و ذکرگویان سوی گهرفشانم
  4. 4 گر نور خود نبودی ذرات کی نمودی·ای ذره چون گریزی از جذبه عیانم
  5. 5 پروانه وار عالم پران به گرد شمعم·فریش می فرستم پریش می ستانم
  6. 6 در خلوت است عشقی زین شرح شرحه شرحه·گر شرح عشق خواهی پیش ویت نشانم
  7. 7 ور زان که در گمانی نقش گمان ز من دان·زان نقش منکران را در قعر می کشانم
  8. 8 ور زان که در یقینی دام یقین ز من بین·زان دام مقبلان را از کفر می رهانم
  9. 9 ور درد و رنج داری در من نظر کن از وی·کان تیر رنج نجهد الا که از کمانم
  10. 10 ور رنج گشت راحت در من نگر همان دم·می بین که آن نشانه‌ست از لطف بی‌نشانم
  11. 11 هر جا که این جمال است داد و ستد حلال است·وان جا که ذوالجلال است من دم زدن نتانم

ganjoor: sh1699 · public domain