沙姆斯集 嘎扎勒 1718 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۷۱۸

  1. ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست مست بخندید و گفت دل که نمی‌دانیم

G1718:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم·بسته شکرخنده را تا که بگریانیم
  2. 2 ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم·گریه نصیب تن است من گهر جانیم
  3. 3 در دل آتش روم تازه و خندان شوم·همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم
  4. 4 در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم·دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم
  5. 5 هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا·جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم
  6. 6 این دل من صورتی گشت و به من بنگرید·بوسه همی‌داد دل بر سر و پیشانیم
  7. 7 گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست·تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم
  8. 8 ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست·مست بخندید و گفت دل که نمی‌دانیم
  9. 9 رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال·سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم
  10. 10 زود برو درفتاد صورت من پیش دل·گفت بگو راست ای صادق ربانیم
  11. 11 گفت که این حیرت از منظر شمس حق است·مفخر تبریزیان آنک در او فانیم

ganjoor: sh1718 · public domain