沙姆斯集 嘎扎勒 1821 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

  1. خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجه بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن

G1821:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن·آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
  2. 2 ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو·جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
  3. 3 ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو·شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
  4. 4 گر عسس خرد تو را منع کند از این روش·حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
  5. 5 در مثل است کاشقران دور بوند از کرم·ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
  6. 6 ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ای·اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
  7. 7 خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجه·بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
  8. 8 خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا·مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
  9. 9 چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت·چون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن
  10. 10 هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر·آتش اختیار کن دست در آن میانه کن
  11. 11 شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر·آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
  12. 12 حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن·جرعه خون خصم را نام می مغانه کن
  13. 13 کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا·ده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن
  14. 14 شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو·بی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
  15. 15 کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آن·مرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
  16. 16 ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبت·گر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
  17. 17 هست زبان برون در حلقه در چه می شوی·در بشکن به جان تو سوی روان روانه کن

ganjoor: sh1821 · public domain