沙姆斯集 嘎扎勒 1876 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۸۷۶

  1. اندر قفس هستی این طوطی قدسی را زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن

G1876:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن·هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
  2. 2 اندر قفس هستی این طوطی قدسی را·زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن
  3. 3 چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان·هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن
  4. 4 دردی وجودت را صافی کن و پالوده·وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن
  5. 5 تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی·ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن
  6. 6 اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد·گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن
  7. 7 در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم·بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن
  8. 8 چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو·جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن
  9. 9 گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو·ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن
  10. 10 می باش چو مستسقی کو را نبود سیری·هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن
  11. 11 هر روح که سر دارد او روی به در دارد·داری سر این سودا سر در سر سودا کن
  12. 12 بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن·برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن
  13. 13 بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو·کاین عشق همی‌گوید کز عقل تبرا کن
  14. 14 هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو·هم مست شو و هم می بی‌هر دو تو گیرا کن
  15. 15 هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو·هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن
  16. 16 تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو·گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن
  17. 17 دانا شده‌ای لیکن از دانش هستانه·بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن
  18. 18 موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزی·از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن

ganjoor: sh1876 · public domain