沙姆斯集 嘎扎勒 1893 诗联 1 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳

  1. صد گوش نوم باز شد از راز شنودن بی بوددهنده نتوان زادن و بودن

G1893:1

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
  2. 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
  3. 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
  4. 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
  5. 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
  6. 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جان‌ها به لب آمد هله وقت است نمودن
  7. 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
  8. 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
  9. 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
  10. 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
  11. 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن

ganjoor: sh1893 · public domain