沙姆斯集› 嘎扎勒 1972› 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۷۲
- عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین
G1972:2
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 عاشقا دو چشم بگشا چارجو در خود ببین·جوی آب و جوی خمر و جوی شیر و انگبین
- 2 عاشقا در خویش بنگر سخره مردم مشو·تا فلان گوید چنان و آن فلان گوید چنین
- 3 من غلام آن گل بینا که فارغ باشد او·کان فلانم خار خواند وان فلانم یاسمین
- 4 دیده بگشا زین سپس با دیده مردم مرو·کان فلانت گبر گوید وان فلانت مرد دین
- 5 ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرم·کز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
- 6 چشم نرگس را مبند و چشم کرکس را مگیر·چشم اول را مبند و چشم احول را مبین
- 7 عاشقان صورتی در صورتی افتادهاند·چون مگس کز شهد افتد در طغار دوغگین
- 8 شاد باش ای عشقباز ذوالجلال سرمدی·با چنان پرها چه غم باشد تو را از آب و طین
- 9 گر همیخواهی که جبریلت شود بنده برو·سجدهای کن پیش آدم زود ای دیو لعین
- 10 بادیه خون خوار اگر واقف شدی از کعبهام·هر طرف گلشن نمودی هر طرف ماء معین
- 11 ای به نظاره بد و نیک کسان درمانده·چون بدین راضی شدی یارب تو را بادا معین
- 12 چون امانتهای حق را آسمان طاقت نداشت·شمس تبریزی چگونه گستریدش در زمین
ganjoor: sh1972 · public domain