沙姆斯集 嘎扎勒 1973 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۷۳

  1. جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین

G1973:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین·از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
  2. 2 جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو·دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین
  3. 3 دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم·عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین
  4. 4 دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا·لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این
  5. 5 از در دل درشدم امروز دیدم حال او·زردروی و جامه چاک و بی‌یسار و بی‌یمین
  6. 6 گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های·از فراق ماه روی همنشان همنشین

ganjoor: sh1973 · public domain