沙姆斯集 嘎扎勒 1994 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۴

  1. مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایم شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران

G1994:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان·رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
  2. 2 مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایم·شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
  3. 3 هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش·جامه پرخون شده او است ببینید نشان
  4. 4 خون عشاق کهن خود نشود تازه بود·خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
  5. 5 همه خون‌ها چو شود کهنه سیه گردد و خشک·خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
  6. 6 تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است·خون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان
  7. 7 غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس·نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
  8. 8 غمزه توست که مست آید و دل‌ها دزدد·قصد جان‌ها کند آن سخت دل سخته کمان
  9. 9 داد آن است که آن گمشده را بازدهی·یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
  10. 10 گر ز میر شکران داد بیابی ای دل·شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
  11. 11 گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی·خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان

ganjoor: sh1994 · public domain