沙姆斯集 嘎扎勒 2002 诗联 13 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۰۰۲

  1. همه ارکان چو لباس آمد و صنعش چو بدن چند مغرور لباسی بدن انسان بین

G2002:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین·آنچ ممکن نبود در کف او امکان بین
  2. 2 آهن اندر کف او نرمتر از مومی بین·پیش نور رخ او اختر را پنهان بین
  3. 3 نم اندیشه بیا قلزم اندیشه نگر·صورت چرخ بدیدی هله اکنون جان بین
  4. 4 جان بنفروختی ای خر به چنین مشتریی·رو به بازار غمش جان چو علف ارزان بین
  5. 5 هر کی بفسرد بر او سخت نماید حرکت·اندکی گرم شو و جنبش را آسان بین
  6. 6 خشک کردی تو دماغ از طلب بحث و دلیل·بفشان خویش ز فکر و لمع برهان بین
  7. 7 هست میزان معینت و بدان می‌سنجی·هله میزان بگذار و زر بی‌میزان بین
  8. 8 نفسی موضع تنگ و نفسی جای فراخ·می جان نوش و از آن پس همه را میدان بین
  9. 9 سحر کرده‌ست تو را دیو همی‌خوان قل اعوذ·چونک سرسبز شدی جمله گل و ریحان بین
  10. 10 چون تو سرسبز شدی سبز شود جمله جهان·اتحادی عجبی در عرض و ابدان بین
  11. 11 چون دمی چرخ زنی و سر تو برگردد·چرخ را بنگر و همچون سر خود گردان بین
  12. 12 ز آنک تو جزو جهانی مثل کل باشی·چونک نو شد صفتت آن صفت از ارکان بین
  13. 13 همه ارکان چو لباس آمد و صنعش چو بدن·چند مغرور لباسی بدن انسان بین
  14. 14 روی ایمان تو در آیینه اعمال ببین·پرده بردار و درآ شعشعه ایمان بین
  15. 15 گر تو عاشق شده‌ای حسن بجو احسان نی·ور تو عباس زمانی بنشین احسان بین
  16. 16 لابه کردم شه خود را پس از این او گوید·چونک دریاش بجوشد در بی‌پایان بین

ganjoor: sh2002 · public domain