沙姆斯集 嘎扎勒 2138 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۳۸

  1. گر باغ خواهد ارمغان از نوبهار بی‌خزان تا برفشاند برگ خود بر باد گل افشان تو

G2138:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو·چرخی بزن ای ماه تو جان بخش مشتاقان تو
  2. 2 تلخی ز تو شیرین شود کفر و ضلالت دین شود·خار خسک نسرین شود صد جان فدای جان تو
  3. 3 در آسمان درها نهی در آدمی پرها نهی·صد شور در سرها نهی ای خلق سرگردان تو
  4. 4 عشقا چه شیرین خوستی عشقا چه گلگون روستی·عشقا چه عشرت دوستی ای شادی اقران تو
  5. 5 ای بر شقایق رنگ تو جمله حقایق دنگ تو·هر ذره را آهنگ تو در مطمع احسان تو
  6. 6 بی‌تو همه بازارها پژمرده اندر کارها·باغ و رز و گلزارها مستسقی باران تو
  7. 7 رقص از تو آموزد شجر پا با تو کوبد شاخ تر·مستی کند برگ و ثمر بر چشمه حیوان تو
  8. 8 گر باغ خواهد ارمغان از نوبهار بی‌خزان·تا برفشاند برگ خود بر باد گل افشان تو
  9. 9 از اختران آسمان از ثابت و از سایره·عار آید آن استاره را کو تافت بر کیوان تو
  10. 10 ای خوش منادی‌های تو در باغ شادی‌های تو·بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو
  11. 11 من آزمودم مدتی بی‌تو ندارم لذتی·کی عمر را لذت بود بی‌ملح بی‌پایان تو
  12. 12 رفتم سفر بازآمدم ز آخر به آغاز آمدم·در خواب دید این پیل جان صحرای هندستان تو
  13. 13 صحرای هندستان تو میدان سرمستان تو·بکران آبستان تو از لذت دستان تو
  14. 14 سودم نشد تدبیرها بسکست دل زنجیرها·آورد جان را کشکشان تا پیش شادروان تو
  15. 15 آن جا نبینم ماردی آن جا نبینم باردی·هر دم حیاتی واردی از بخشش ارزان تو
  16. 16 ای کوه از حلمت خجل وز حلم تو گستاخ دل·تا درجهد دیوانه‌ای گستاخ در ایوان تو
  17. 17 از بس که بگشادی تو در در آهن و کوه و حجر·چون مور شد دل رخنه جو در طشت و در پنگان تو
  18. 18 گر تا قیامت بشمرم در شرح رویت قاصرم·پیموده کی تاند شدن ز اسکره عمان تو

ganjoor: sh2138 · public domain