沙姆斯集 嘎扎勒 2152 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۲

  1. هر نفسی بگویی‌ام عقل تو کو چه شد تو را عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو

G2152:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو·دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان تو
  2. 2 فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو·باطرب است جام تو بانمک است نان تو
  3. 3 مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی·چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
  4. 4 بوی کباب می‌زند از دل پرفغان من·بوی شراب می‌زند از دم و از فغان تو
  5. 5 بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا·یک دو سخن به نایبی بردهم از زبان تو
  6. 6 خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد·چون بنمود ذره‌ای خوبی بی‌کران تو
  7. 7 بازبدید چشم ما آنچ ندید چشم کس·بازرسید پیر ما بیخود و سرگران تو
  8. 8 هر نفسی بگویی‌ام عقل تو کو چه شد تو را·عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
  9. 9 هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت·پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
  10. 10 مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم·نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
  11. 11 زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم·کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
  12. 12 از می این جهانیان حق خدا نخورده‌ام·سخت خراب می‌شوم خائفم از گمان تو
  13. 13 صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم·تا به کجا کشد مرا مستی بی‌امان تو
  14. 14 شیر سیاه عشق تو می‌کند استخوان من·نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو
  15. 15 ای تبریز بازگو بهر خدا به شمس دین·کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو

ganjoor: sh2152 · public domain