沙姆斯集 嘎扎勒 2170 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۷۰

  1. رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو

G2170:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو·در آینه درتابی چون یافت صقال تو
  2. 2 آیینه تو را بیند اندازه عرض خود·در آینه کی گنجد اشکال کمال تو
  3. 3 خورشید ز خورشیدت پرسید کی‌ات بینم؟·گفتا که شوم طالع در وقتِ زوال تو
  4. 4 رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه·بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو
  5. 5 عقلی که نمی‌گنجد در هفت فلک فرش·ای عشق چرا رفت او در دام و جوال تو
  6. 6 این عقل یکی دانه از خرمن عشق آمد·شد بسته‌ی آن دانه جمله پر و بال تو
  7. 7 در بحر حیات حق خوردی تو یکی غوطه·جان ابدی دیدی، جان گشت وبال تو
  8. 8 ملکش به چه کار آید با ملکت عشق تو·جاهش به چه کار آید با جاه و جلال تو
  9. 9 صد حلقه زرین بین در گوش جهان اکنون·از لطف جواب تو وز ذوق سؤال تو
  10. 10 خامان که زر پخته از دست تو نامدشان·شادند به جای زر با سنگ و سفال تو
  11. 11 صد چرخ طواف آرد بر گرد زمین تو·صد بدر سجود آرد در پیش هلال تو
  12. 12 با تو سگ نفس ما روباهی و مکر آرد·که شیر سجود آرد در پیش شغال تو
  13. 13 بی‌پای چو روز و شب اندر سفریم ای جان·چون می‌رسد از گردون هر لحظه تعال تو
  14. 14 تاریکی ما چه بود در حضرت نور تو؟·فعل بد ما چه بود با حسن فعال تو؟
  15. 15 روزیم چو سایه ما بر گرد درخت تو·شب تا به سحر نالان ایمن ز ملال تو
  16. 16 از شوق عتاب تو آن آدم بگزیده·از صدر جنان آمد در صف نعال تو
  17. 17 دریای دل از مدحت می‌غرد و می‌جوشد·لیکن لب خود بستم از شوق مقال تو

ganjoor: sh2170 · public domain