沙姆斯集 嘎扎勒 2182 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۸۲

  1. بهار و صد بهار از تو خجل شد من افسانه خزان گویم زهی رو

G2182:3

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 به پیشت نام جان گویم زهی رو·حدیث گلستان گویم زهی رو
  2. 2 تو این جا حاضر و شرمم نباشد·که از حسن بتان گویم زهی رو
  3. 3 بهار و صد بهار از تو خجل شد·من افسانه خزان گویم زهی رو
  4. 4 تو شاهنشاه صد جان و جهانی·من از جان و جهان گویم زهی رو
  5. 5 حدیثت در دهان جان نگنجد·حدیثت از زبان گویم زهی رو
  6. 6 جهان گم گشت و ماهت آشکارا·چنین مه را نهان گویم زهی رو
  7. 7 همه عالم ز نورت لعل در لعل·به پیش تو ز کان گویم زهی رو
  8. 8 ز تو دل‌ها پر از نور یقین است·یقین را از گمان گویم زهی رو
  9. 9 چو خورشید جمالت بر زمین تافت·ز ماه و اختران گویم زهی رو
  10. 10 چو لطف شمس تبریزی ز حد رفت·من از وی گر فغان گویم زهی رو

ganjoor: sh2182 · public domain