沙姆斯集 嘎扎勒 222 诗联 5 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۲

  1. کجاست آن هنر تو نه که همان دستی نه این زمان فراق‌ست و آن زمان لقا

G222:5

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا·که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
  2. 2 بدان که صحبت جان را همی‌کند همرنگ·ز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما
  3. 3 نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعل‌ست·چه می‌شود تن مسکین چو شد ز جان عذرا
  4. 4 چو دست متصل توست بس هنر دارد·چو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا
  5. 5 کجاست آن هنر تو نه که همان دستی·نه این زمان فراق‌ست و آن زمان لقا
  6. 6 پس الله الله زنهار ناز یار بکش·که ناز یار بود صد هزار من حلوا
  7. 7 فراق را بندیدی خدات منما یاد·که این دعاگو به زین نداشت هیچ دعا
  8. 8 ز نفس کلی چون نفس جزو ما ببرید·به اهبطوا و فرود آمد از چنان بالا
  9. 9 مثال دست بریده ز کار خویش بماند·که گشت طعمه گربه زهی ذلیل و بلا
  10. 10 ز دست او همه شیران شکسته پنجه بدند·که گربه می‌کشدش سو به سو ز دست قضا
  11. 11 امید وصل بود تا رگیش می‌جنبد·که یافت دولت وصلت هزار دست جدا
  12. 12 مدار این عجب از شهریار خوش پیوند·که پاره پاره دود از کفش شده‌ست سما
  13. 13 شه جهانی و هم پاره دوز استادی·بکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما
  14. 14 چو چنگ ما بشکستی بساز و کش سوی خود·ز الست زخمه همی‌زن همی‌پذیر بلا
  15. 15 بلا کنیم ولیکن بلی اول کو·که آن چو نعره روحست وین ز کوه صدا
  16. 16 چو نای ما بشکستی شکسته را بربند·نیاز این نی ما را ببین بدان دم‌ها
  17. 17 که نای پاره ما پاره می‌دهد صد جان·که کی دمم دهد او تا شوم لطیف ادا

ganjoor: sh222 · public domain