沙姆斯集› 嘎扎勒 2239› 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳۹
- مستان و عاشقان بر دلدار خود روند هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو
G2239:4
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو·گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
- 2 گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید·من دوستدار خواجهام آخر نیم عدو
- 3 گفتند خواجه عاشق آن باغبان شدهست·او را به باغها جو یا بر کنار جو
- 4 مستان و عاشقان بر دلدار خود روند·هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو
- 5 ماهی که آب دید نپاید به خاکدان·عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
- 6 برف فسرده کو رخ آن آفتاب دید·خورشید پاک خوردش اگر هست تو به تو
- 7 خاصه کسی که عاشق سلطان ما بود·سلطان بینظیر وفادار قندخو
- 8 آن کیمیای بیحد و بیعد و بیقیاس·بر هر مسی که برزد زر شد به ارجعوا
- 9 در خواب شو ز عالم وز شش جهت گریز·تا چند گول گردی و آواره سو به سو
- 10 ناچار می برندت باری به اختیار·تا پیش شاه باشدت اعزاز و آبرو
- 11 گر ز آنک در میانه نبودی سرخری·اسرار کشف کردی عیسیت مو به مو
- 12 بستم ره دهان و گشادم ره نهان·رستم به یک قنینه ز سودای گفت و گو
ganjoor: sh2239 · public domain