沙姆斯集› 嘎扎勒 2251› 诗联 15 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۵۱
- خمش کن که هر شش جهت نور او است وزین شش جهت بگذری داور او
G2251:15
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 چو از سر بگیرم بود سرور او·چو من دل بجویم بود دلبر او
- 2 چو من صلح جویم شفیع او بود·چو در جنگ آیم بود خنجر او
- 3 چو در مجلس آیم شراب است و نقل·چو در گلشن آیم بود عبهر او
- 4 چو در کان روم او عقیق است و لعل·چو در بحر آیم بود گوهر او
- 5 چو در دشت آیم بود روضه او·چو وا چرخ آیم بود اختر او
- 6 چو در صبر آیم بود صدر او·چو از غم بسوزم بود مجمر او
- 7 چو در رزم آیم به وقت قتال·بود صف نگهدار و سرلشکر او
- 8 چو در بزم آیم به وقت نشاط·بود ساقی و مطرب و ساغر او
- 9 چو نامه نویسم سوی دوستان·بود کاغذ و خامه و محبر او
- 10 چون بیدار گردم بود هوش نو·چو بخوابم بیاید به خواب اندر او
- 11 چو جویم برای غزل قافیه·به خاطر بود قافیه گستر او
- 12 تو هر صورتی که مصور کنی·چو نقاش و خامه بود بر سر او
- 13 تو چندانک برتر نظر میکنی·از آن برتر تو بود برتر او
- 14 برو ترک گفتار و دفتر بگو·که آن به که باشد تو را دفتر او
- 15 خمش کن که هر شش جهت نور او است·وزین شش جهت بگذری داور او
- 16 رضاک رضای الذی اوثر·و سرک سری فما اظهر
- 17 زهی شمس تبریز خورشیدوش·که خود را بود سخت اندرخور او
ganjoor: sh2251 · public domain