沙姆斯集 嘎扎勒 2297 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۹۷

  1. به پیش جان درآمد دل که اندر خود مکن منزل گران جان دید مر جان را سبک برجست اندیشه

G2297:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه·میان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشه
  2. 2 به پیش جان درآمد دل که اندر خود مکن منزل·گران جان دید مر جان را سبک برجست اندیشه
  3. 3 رسید از عشق جاسوسش که بسم الله زمین بوسش·در این اندیشه بیخود شد به حق پیوست اندیشه
  4. 4 خرابات بتان درشد حریف رطل و ساغر شد·همه غیبش مصور شد زهی سرمست اندیشه
  5. 5 برست او از خوداندیشی چنان آمد ز بی‌خویشی·که از هر کس همی‌پرسد عجب خود هست اندیشه
  6. 6 فلک از خوف دل کم زد دو دست خویش بر هم زد·که از من کس نرست آخر چگونه رست اندیشه
  7. 7 چنین اندیشه را هر کس نهد دامی به پیش و پس·گمان دارد که درگنجد به دام و شست اندیشه
  8. 8 چو هر نقشی که می‌جوید ز اندیشه همی‌روید·تو مر هر نقش را مپرست و خود بپرست اندیشه
  9. 9 جواهر جمله ساکن بد همه همچون اماکن بد·شکافید این جواهر را و بیرون جست اندیشه
  10. 10 جهان کهنه را بنگر گهی فربه گهی لاغر·که درد کهنه زان دارد که نوزاد است اندیشه
  11. 11 که درد زه ازان دارد که تا شه زاده‌ای زاید·نتیجه سربلند آمد چو شد سربست اندیشه
  12. 12 چو دل از غم رسول آمد بر دل جبرئیل آمد·چو مریم از دو صد عیسی شده‌ست آبست اندیشه
  13. 13 چو شهد شمس تبریزی فزاید در مزاجم خون·از آن چون زخم فصادی رگ دل خست اندیشه

ganjoor: sh2297 · public domain