沙姆斯集› 嘎扎勒 24› 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴
- دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی کو عیسیِ خنجرکشی دجال بدکردار را
G24:8
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟·خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
- 2 خورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم·دل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار را
- 3 ای عقل کلِ ذوفنون تعلیم فرما یک فسون·کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار را
- 4 چون نور آن شمع چگل میدرنیابد جان و دل·کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را
- 5 جبریل با لطف و رشد عجل سمین را چون چشد·این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را
- 6 عنقا که یابد دام کس؟ در پیش آن عنقا مگس·ای عنکبوت عقل بس، تا کی تنی این تار را؟
- 7 کو آن مسیح خوش دمی بیواسطه مریم یمی·کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را
- 8 دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی·کو عیسیِ خنجرکشی دجال بدکردار را
- 9 تن را سلامتها ز تو جان را قیامتها ز تو·عیسی علامتها ز تو وصل قیامتوار را
- 10 ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد·آتش به خار اندر فتد چون گل نباشد خار را
- 11 ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی·لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را
- 12 شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را·صد که حمایل کاه را صد درد دردی خوار را
- 13 بینم به شه واصل شده می از خودی فاصل شده·وز شاه جان حاصل شده جانها در و دیوار را
- 14 باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون·منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را
- 15 جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند·یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را
- 16 مخدوم جان کز جام او سرمست شد ایام او·گاهی که گویی نام او لازم شمر تکرار را
- 17 عالی خداوند شمس دین تبریز از او جان زمین·پرنور چون عرش مکین کاو رشک شد انوار را
- 18 ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخترین·کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را
- 19 در پاکی بیمهر و کین در بزم عشق او نشین·در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را
ganjoor: sh24 · public domain