沙姆斯集 嘎扎勒 2447 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴۴۷

  1. ور رازدارستی بشر پیدا نکردی خیر و شر هر چه که ناپیداستش بر وی همه پیداستی

G2447:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی·این عقل ما آدم بدی این نفس ما حَوّاستی
  2. 2 ور آدم از ایوان دل درنامدی در آب و گل·تدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستی
  3. 3 ور لانسلم گوی ظن اسلمت گفتی چون خلیل·نفس چو سایه سرنگون خورشید سربالاستی
  4. 4 ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی·بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی
  5. 5 گر ضعف و سستی نیستی در دیده خفاش تن·بر جای یک خورشید صد خورشید جان افزاستی
  6. 6 گر نیک و بد نزد خدا یک سان بدی در ابتلا·با جبرئیل ماه رو ابلیس هم سیماستی
  7. 7 ور رازدارستی بشر پیدا نکردی خیر و شر·هر چه که ناپیداستش بر وی همه پیداستی
  8. 8 این حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ما·چون می‌نبیند اصل را ای کاشکی اعماستی
  9. 9 بنشسته حس نفس خس نزدیک کاسه چون مگس·گر کاسه نگزیدی مگس در حین مگس عنقاستی
  10. 10 استاره‌ها چون کاس‌ها مانند زرین طاس‌ها·آراستش بر طامعان ای کاشکی ناراستی
  11. 11 خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخن·با گفت کی پردازیی گر چشم تو آن جاستی
  12. 12 از شمس تبریزی ببین هر ذره را نور یقین·گر ذوق در گفتن بدی هر ذره‌ای گویاستی

ganjoor: sh2447 · public domain