沙姆斯集 · G2450 · 6 联
غزل شمارهٔ ۲۴۵۰
打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。
- G2450:1 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگریو آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذری
- G2450:2 با صوفیان صاف دین در وجد گردی همنشینگر پای در بیرون نهی زین خانقاه شش دری
- G2450:3 داری دری پنهان صفت شش در مجو و شش جهتپنهان دری که هر شبی زان در همیبیرون پری
- G2450:4 چون میپری بر پای تو رشته خیالی بستهاندتا واکشندت صبحدم تا برنپری یک سری
- G2450:5 بازآ به زندان رحم تا خلقتت کامل شدنهست این جهان همچون رحم این جمله خون زان میخوری
- G2450:6 جان را چو بررویید پر شد بیضه تن را شکستجان جعفر طیار شد تا مینماید جعفری
ganjoor: sh2450 · public domain