沙姆斯集 嘎扎勒 2468 诗联 13 ← 上一页

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴۶۸

  1. گرچه نوای بلبلان هست دوای بی‌دلان خامش تا دهد تو را عشق جز این جرایتی

G2468:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی·راحت‌های عشق را نیست چو عشق غایتی
  2. 2 شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه·هان مپذیر دمدمه ز آنک کند شکایتی
  3. 3 عشق مه است جمله رو ماه حسد برد بدو·جز که ندای ابشروا این است ورا قرائتی
  4. 4 هر سحری حلاوتی هر طرفی طراوتی·هر قدمی عجایبی هر نفسی عنایتی
  5. 5 خوبی جان چو شد ز حد و آن مدد است بر مدد·هست برای چشم بد نیک بلا حمایتی
  6. 6 پشت فلک ز جست و جو گشته چو عاشقان دوتو·ز آنک جمال حسن هو نادره است و آیتی
  7. 7 پرتو روی عشق دان آنک به هر سحرگهان·شمس کشید نیزه‌ای صبح فراشت رایتی
  8. 8 عشق چو رهنمون کند روح در او سکون کند·سر ز فلک برون کند گوید خوش ولایتی
  9. 9 ایزد گفت عشق را گر نبدی جمال تو·آینه وجود را کی کنمی رعایتی
  10. 10 گرچه که میوه آخر است ورچه درخت اول است·میوه ز روی مرتبت داشت بر او بدایتی
  11. 11 چند بود بیان تو بیش مگو به جان تو·هست دل از زبان تو در غم و در نکایتی
  12. 12 خلوتیان گریخته نقل سکوت ریخته·ز آنک سکوت مست را هست قوی وقایتی
  13. 13 گرچه نوای بلبلان هست دوای بی‌دلان·خامش تا دهد تو را عشق جز این جرایتی

ganjoor: sh2468 · public domain