沙姆斯集 嘎扎勒 2488 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴۸۸

  1. چاشنی خیال تو می‌بدرد دل مرا ای غم او چو شکری ای دل من چو کاغذی

G2488:3

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی·آتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدی
  2. 2 آتش تو مقیم شد با دل من ندیم شد·آتش خویش را بگو کآب حیات آمدی
  3. 3 چاشنی خیال تو می‌بدرد دل مرا·ای غم او چو شکری ای دل من چو کاغذی
  4. 4 شمع بدان صبور شد تا همگیش نور شد·نور به است از همه خاصه که نور سرمدی
  5. 5 نور دمی که عاق شد طالب روح طاق شد·ماه مرا محاق شد بی‌مه فضل ایزدی
  6. 6 بازرسید آیتی از طرف عنایتی·وحدت بی‌نهایتی گشت امام و مقتدی
  7. 7 بست پلنگ قهر را بازگشاد مهر را·قبه ببست شهر را شهر برست از بدی

ganjoor: sh2488 · public domain