沙姆斯集 嘎扎勒 2501 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۰۱

  1. خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی

G2501:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی·وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
  2. 2 خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان·از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی
  3. 3 نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی·مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی
  4. 4 بتا زیبا و نیکویی رها کن این گدارویی·اگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی
  5. 5 ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه است·وگر او بی‌طمع بودی همه کس خال و عم بودی
  6. 6 بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جو·گر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی
  7. 7 از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی·جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی
  8. 8 زهی اقبال درویشی زهی اسرار بی‌خویشی·اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
  9. 9 جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان·وگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی
  10. 10 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته·وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی
  11. 11 یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیده·وگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی

ganjoor: sh2501 · public domain