沙姆斯集 嘎扎勒 2513 诗联 6 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۱۳

  1. ایا اصحاب و خلوتیان شده دل را چنان جویان ز لعل جان فزای او بیاموزید دلجویی

G2513:6

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی·چو شعری نور افشانی و زان اشعار برگویی
  2. 2 به جان جمله مردان به درد جمله بادردان·که برگو تا چه می‌خواهی و زین حیران چه می‌جویی
  3. 3 از آن روی چو ماه او ز عشق حسن خواه او·بیاموزید ای خوبان رخ افروزی و مه رویی
  4. 4 از آن چشم سیاه او وزان زلف سه تاه او·الا ای اهل هندستان بیاموزید هندویی
  5. 5 ز غمزه تیراندازش کرشمه ساحری سازش·هلا هاروت و ماروتم بیاموزید جادویی
  6. 6 ایا اصحاب و خلوتیان شده دل را چنان جویان·ز لعل جان فزای او بیاموزید دلجویی
  7. 7 ز خرمنگاه شش گوشه نخواهی یافتن خوشه·روان شو سوی بی‌سویان رها کن رسم شش سویی
  8. 8 همه عالم ز تو نالان تو باری از چه می‌نالی·چو از تو کم نشد یک مو نمی‌دانم چه می‌مویی
  9. 9 فدایم آن کبوتر را که بر بام تو می‌پرد·کجایی ای سگ مقبل که اهل آن چنان کویی
  10. 10 چو آن عمر عزیز آمد چرا عشرت نمی‌سازی·چو آن استاد جان آمد چرا تخته نمی‌شویی
  11. 11 در این دام است آن آهو تو در صحرا چه می‌گردی·گهر در خانه گم کردی به هر ویران چه می‌پویی
  12. 12 به هر روزی در این خانه یکی حجره نوی یابی·تو یک تو نیستی ای جان تفحص کن که صدتویی
  13. 13 اگر کفری و گر دینی اگر مهری و گر کینی·همو را بین همو را دان یقین می‌دان که با اویی
  14. 14 بماند آن نادره دستان ولیکن ساقی مستان·گرفت این دم گلوی من که بفشارم گر افزویی

ganjoor: sh2513 · public domain