沙姆斯集 嘎扎勒 2556 诗联 6 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۵۶

  1. که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جان‌ها را ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی

G2556:6

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی·ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
  2. 2 ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را·که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی
  3. 3 ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی·به جای آب آب زندگانی و گهربیزی
  4. 4 اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی·گلستان‌ها شدی آتش نکردی ذره‌ای تیزی
  5. 5 به هنگامی که هر جانی به جانی جفت می‌گردند·بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی
  6. 6 که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جان‌ها را·ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی
  7. 7 هر آنچ از روح او آید به وهم روح‌ها ناید·که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی
  8. 8 کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفته‌ست·گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی
  9. 9 بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی·ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
  10. 10 از آن بحری گذشته‌ست او که دل‌ها دل از او یابند·و جان‌ها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی
  11. 11 اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو·چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی
  12. 12 علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا·گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی
  13. 13 ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری·وآنگه باخودی بالله که بی‌الهام و تمییزی

ganjoor: sh2556 · public domain