沙姆斯集 嘎扎勒 2563 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۶۳

  1. ای مست مکن محشر بازآی ز شور و شر آن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی

G2563:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی·ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی
  2. 2 ای مست مکن محشر بازآی ز شور و شر·آن دست بر آن دل نه ای کاش دلی هستی
  3. 3 ترک دل و جان کردم تا بی‌دل و جان گردم·یک دل چه محل دارد صد دلکده بایستی
  4. 4 بنگر به درخت ای جان در رقص و سراندازی·اشکوفه چرا کردی گر باده نخوردستی
  5. 5 آن باد بهاری بین آمیزش و یاری بین·گر نی همه لطفستی با خاک نپیوستی
  6. 6 از یار مکن افغان بی‌جور نیامد عشق·گر نی ره عشق این است او کی دل ما خستی
  7. 7 صد لطف و عطا دارد صد مهر و وفا دارد·گر غیرت بگذارد دل بر دل ما بستی
  8. 8 با جمله جفاکاری پشتی کند و یاری·گر پشتی او نبود پشت همه بشکستی
  9. 9 دامی که در او عنقا بی‌پر شود و بی‌پا·بی‌رحمت او صعوه زین دام کجا جستی
  10. 10 خامش کن و ساکن شو ای باد سخن گرچه·در جنبش باد دل صد مروحه بایستی
  11. 11 شمس الحق تبریزی ماییم و شب وحشت·گر شمس نبودی شب از خویش کجا رستی

ganjoor: sh2563 · public domain