沙姆斯集 嘎扎勒 2567 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۶۷

  1. آید سوی بی‌خوابی خواهد ز درش آبی آب چه که می‌خواهد تا درفکند ناری

G2567:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 افتاد دل و جانم در فتنه طراری·سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری
  2. 2 آید سوی بی‌خوابی خواهد ز درش آبی·آب چه که می‌خواهد تا درفکند ناری
  3. 3 گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی·هین تا چه کنی سازم از آتشش انباری
  4. 4 گه گوید این عرصه کاین خانه برآوردی·بوده‌ست از آن من تو دانی و دیواری
  5. 5 دیوار ببر زین جا این عرصه به ما واده·در عرصه جان باشد دیوار تو مرداری
  6. 6 آن دلبر سروین قد در قصد کسی باشد·در کوی همی‌گردد چون مشتغل کاری
  7. 7 ناگه بکند چاهی ناگه بزند راهی·ناگه شنوی آهی از کوچه و بازاری
  8. 8 جان نقش همی‌خواند می‌داند و می‌راند·چون رخت نمی‌ماند در غارت او باری
  9. 9 ای شاه شکرخنده‌ای شادی هر زنده·دل کیست تو را بنده جان کیست گرفتاری
  10. 10 ای ذوق دل از نوشت وی شوق دل از جوشت·پیش آر به من گوشت تا نشنود اغیاری
  11. 11 از باغ تو جان و تن پر کرده ز گل دامن·آموخت خرامیدن با تو به سمن زاری
  12. 12 زان گوش همی‌خارد کاومید چنین دارد·و آن گاه یقین دارد این از کرمت آری
  13. 13 تا از تو شدم دانا چون چنگ شدم جانا·بشنو هله مولانا زاری چنین زاری
  14. 14 تا عشق حمیاخد این مهر همی‌کارد·خامش که دلم دارد بی‌مشغله گفتاری

ganjoor: sh2567 · public domain