沙姆斯集 嘎扎勒 2631 诗联 15 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۳۱

  1. گر آب حیاتی تو و گر آب سیاهی این چشم ببستی تو در آن چشمه رسیدی

G2631:15

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی·امروز مکن حیله که آن رفت که دیدی
  2. 2 ما را به حکایت به در خانه ببردی·بر در بنشاندی و تو بر بام دویدی
  3. 3 صد کاسه همسایه مظلوم شکستی·صد کیسه در این راه به حیلت ببریدی
  4. 4 آن کیست که او را به دغل خفته نکردی·وز زیر سر خفته گلیمی نکشیدی
  5. 5 گفتی که از آن عالم کس بازنیامد·امروز ببینی چو بدین حال رسیدی
  6. 6 امروز ببینی که چه مرغی و چه رنگی·کز زخم اجل بند قفس را بدریدی
  7. 7 امروز ببینی که کیان را یله کردی·امروز ببینی که کیان را بگزیدی
  8. 8 یا شیر ز پستان کرامات چشیدی·یا شیر ز پستان سیه دیو مکیدی
  9. 9 ای باز کلاه از سر و روی تو برون شد·خوش بنگر و خوش بشنو آنچ نشنیدی
  10. 10 آن جا بردت پای که در سر هوسش بود·و آن جا بردت دیده که آن جا نگریدی
  11. 11 بر تو زند آن گل که به گلزار بکشتی·در تو خلد آن خار که در یار خلیدی
  12. 12 تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام·آن زهرگیایی که در این دشت چریدی
  13. 13 آن آهن تو نرم شد امروز ببینی·که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
  14. 14 طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی·رد فلکی این دم اگر زشت و پلیدی
  15. 15 گر آب حیاتی تو و گر آب سیاهی·این چشم ببستی تو در آن چشمه رسیدی
  16. 16 با جمله روان‌ها بپر روح روانی·این است سزای تو گر از نفس جهیدی
  17. 17 با خالق آرام تو آرام گرفتی·وز آب و گل تیره بیگانه رمیدی
  18. 18 امروز تو را بازخرد شعله آن نور·کاین جا ز دل و جان به دل و جانش خریدی
  19. 19 آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید·کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
  20. 20 ای عشق ببخشای تو بر حال ضعیفان·کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
  21. 21 خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک·در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی
  22. 22 خاموش و دهان را به خموشی تو دوا کن·زیرا که ز پستان سیه دیو چشیدی

ganjoor: sh2631 · public domain