沙姆斯集 嘎扎勒 2643 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۴۳

  1. در غار فتم چون دل و دلدار حریفند دلدار چو شد ای دل در غار چرایی

G2643:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی·تو جان و جهانی تو و بیمار چرایی
  2. 2 گلزار چو رنگ از صدقات تو ببردند·گلزار بده زان رخ و پرخار چرایی
  3. 3 الحق تو نگفتی و دم باده او گفت·ای خواجه منصور تو بر دار چرایی
  4. 4 در غار فتم چون دل و دلدار حریفند·دلدار چو شد ای دل در غار چرایی
  5. 5 آن شاه نشد لیک پی چشم بد این گو·گر شاه بشد مخزن اسرار چرایی
  6. 6 گر بیخ دلت نیست در آن آب حیاتش·ای باغ چنین تازه و پربار چرایی
  7. 7 گر راه نبرده‌ست دلت جانب گلزار·خوش بو و شکرخنده و دلدار چرایی
  8. 8 گر دیو زند طعنه که خود نیست سلیمان·ای دیو اگر نیست تو در کار چرایی
  9. 9 بر چشمه دل گر نه پری خانه حسن است·ای جان سراسیمه پری دار چرایی
  10. 10 ای مریم جان گر تو نه‌ای حامل عیسی·زان زلف چلیپا پی زنار چرایی
  11. 11 گر از می شمس الحق تبریز نه مستی·پس معتکف خانه خمار چرایی

ganjoor: sh2643 · public domain