沙姆斯集 嘎扎勒 2673 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۷۳

  1. همه میل دل معشوق گشتی به تسلیم و رضا و مرتضایی

G2673:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 سؤالی دارم ای خواجه خدایی·که امروز این چنین شیرین چرایی
  2. 2 کی باشد مه که گویم ماه رویی·کی باشد جان که گویم جان فزایی
  3. 3 مثالی لایق آن روی خوبت·بسی شب‌ها ز حق کردم گدایی
  4. 4 رها کن این همه با ما تو چونی·تو جانی و به چونی درنیایی
  5. 5 تو صدساله ره از چونی گذشتی·میان موج‌های کبریایی
  6. 6 هوای خویشتن را سر بریدی·ز میل نفس خود کردی جدایی
  7. 7 همه میل دل معشوق گشتی·به تسلیم و رضا و مرتضایی
  8. 8 از این هم درگذشتم چونی ای جان·که این دم رستخیز سحرهایی
  9. 9 همی‌پیچی به صد گون چشم ما را·به صد صورت جهان را می‌نمایی
  10. 10 زمانی صورت زندان و چاهی·زمانی گلستان و دلربایی
  11. 11 همان یک چیز را گه مار سازی·گهی بخشی درختی و عصایی
  12. 12 به دست توست بوقلمون همه چیز·ز انسان و ز حیوان و نمایی
  13. 13 گهی نیل است و گاهی خون بسته·گهی لیل است و گه صبح ضیایی
  14. 14 بدین خوف و رجاها منعقد شد·که از هر ضد ضد بر می‌گشایی
  15. 15 سؤالی چند دارم از تو حل کن·که مشکل‌های ما را مرتجایی
  16. 16 سؤال اول آن است ای سخندان·که هم اول هم آخر جان مایی
  17. 17 چو اول هم توی و آخر توی هم·ز کی دانم وفا و بی‌وفایی
  18. 18 دوم آن است ای آن کت دوم نیست·که رنج احولی را توتیایی

ganjoor: sh2673 · public domain