沙姆斯集 嘎扎勒 2691 诗联 9 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۶۹۱

  1. درآید در تن تو نور آن ماه چنان کاندر زمین لطف بهاری

G2691:9

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 نگفتم دوش ای زین بخاری·که نتوانی رضا دادن به خواری
  2. 2 در آن جان‌ها که شکر روید از حق·شکر باشد ز هر حسیش جاری
  3. 3 اگر صد خنب سرکه درکشد او·نه تلخی بینی او را نی نزاری
  4. 4 خدایت چون سر مستی نداده‌ست·حذر کن تا سر مستی نخاری
  5. 5 از آن سر چون سر جان را شراب است·همی‌نوشد شراب اختیاری
  6. 6 ز تو خنده همی پنهان کند او·که او خمری است و تو مسکین خماری
  7. 7 چو داد آن خواجه را سرکه فروشی·چه شیرین کرد بر وی سوکواری
  8. 8 گوارش خر از آن رخسار چون ماه·کز آن یابند مردان خوشگواری
  9. 9 درآید در تن تو نور آن ماه·چنان کاندر زمین لطف بهاری
  10. 10 ببخشد مر تو را هم خلعت سبز·رهاند مر تو را از خاکساری
  11. 11 تصورها همه زین بوی برده·برون روژیده از دل چون دراری
  12. 12 تفضل ایها الساقی و اوفر·و لکن لا براح مستعار
  13. 13 و صبحنا بخمر مستطاب·فان الیمن جما فی ابتکار
  14. 14 و مسینا بخمر من صبوح·و دم و اسلم ایا خیر المداری

ganjoor: sh2691 · public domain