沙姆斯集› 嘎扎勒 2704› 诗联 5 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۰۴
- زهی آرامگاه جمله جانها عجب افتاد حسن و مهربانی
G2704:5
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 برون کن سر که جان سرخوشانی·فروکن سر ز بام بینشانی
- 2 به هر دم رخت مشتاقان خود را·بدان سو کش که بس خوش میکشانی
- 3 که عاشق همچو سیل و تو چو بحری·که عاشق چون قراضهست و تو کانی
- 4 سقطهای چو شکر باز میگوی·که تو از لعلها در میفشانی
- 5 زهی آرامگاه جمله جانها·عجب افتاد حسن و مهربانی
- 6 ز خوبی روی مه را خیره کردی·به رحمت خود چنانتر از چنانی
- 7 به هر تیری هزار آهو بگیری·زهی شیری که بس سخته کمانی
- 8 به هر بحری که تازی همچو موسی·شکافد بحر تا در وی برانی
- 9 همه جان در شکر دارند از وصل·که هر یک گفت ما را نیست ثانی
- 10 به کوه طور تو بسیار موسی·ز غیرت گفته نی نی لن ترانی
- 11 ز شمس الدین بپرس اسرار لن را·که تبریز است دریای معانی
ganjoor: sh2704 · public domain