沙姆斯集 嘎扎勒 2708 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۰۸

  1. تو دریایی و می‌گویی جهان را درآ در من بیاموز آشنایی

G2708:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 تو هر روزی از آن پشته برآیی·کنی مر تشنه جانان را سقایی
  2. 2 تو هر صبحی جهان را نور بخشی·که جان جان خورشید سمایی
  3. 3 مباد آن روز کز تو بازماند·دو دیده‌ای چراغ و روشنایی
  4. 4 تو دریایی و می‌گویی جهان را·درآ در من بیاموز آشنایی
  5. 5 لب و لنج کفوری را دریدی·بدان دریای امواج عطایی
  6. 6 گشادی چشم و گوش خاکیان را·همه حیران که چون بر می‌گشایی
  7. 7 گلوی جان بسوزید از حلاوت·چنین شیرین چنین حلوا چرایی
  8. 8 اگر چون آسیا گردم شب و روز·ز تو باشد که آب آسیایی
  9. 9 وگر این آسیا جوید سکونت·ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی
  10. 10 هر آن سنگی که در چرخش کشیدی·بیابد کان بیابد کیمیایی
  11. 11 به تو جنبد جهان جان جهانی·اگر چه او نداند که کجایی

ganjoor: sh2708 · public domain