沙姆斯集 嘎扎勒 2733 诗联 14 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۳۳

  1. ای آنک تو باغ و بوستان را از جور خزان همی‌رهانی

G2733:14

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای وصل تو آب زندگانی·تدبیر خلاص ما تو دانی
  2. 2 از دیده برون مشو که نوری·وز سینه جدا مشو که جانی
  3. 3 آن دم که نهان شوی ز چشمم·می‌نالد جان من نهانی
  4. 4 من خود چه کسم که وصل جویم·از لطف توام همی‌کشانی
  5. 5 ای دل تو مرو سوی خرابات·هر چند قلندر جهانی
  6. 6 کان جا همه پاکباز باشند·ترسم که تو کم زنی بمانی
  7. 7 ور ز آنک روی مرو تو با خویش·درپوش نشان بی‌نشانی
  8. 8 مانند سپر مپوش سینه·گر عاشق تیر آن کمانی
  9. 9 پرسید یکی که عاشقی چیست·گفتم که مپرس از این معانی
  10. 10 آنگه که چو من شوی ببینی·آنگه که بخواندت بخوانی
  11. 11 مردانه درآ چو شیرمردی·دل را چو زنان چه می‌طپانی
  12. 12 ای از رخ گلرخان غیبت·گشته رخ سرخ زعفرانی
  13. 13 ای از هوس بهار حسنت·در هر نفسم دم خزانی
  14. 14 ای آنک تو باغ و بوستان را·از جور خزان همی‌رهانی
  15. 15 ای داده تو گوشت پاره‌ای را·در گفت و شنود ترجمانی
  16. 16 ای داده زبان انبیا را·با سر قدیم همزبانی
  17. 17 ای داده روان اولیا را·در مرگ حیات جاودانی
  18. 18 ای داده تو عقل بدگمان را·بر بام دماغ پاسبانی
  19. 19 ای آنک تو هر شبی ز خلقان·این پنج چراغ می‌ستانی
  20. 20 ای داده تو چشم گلرخان را·مخموری و سحر و دلستانی
  21. 21 ای داده دو قطره خون دل را·اندیشه و فکر و خرده دانی
  22. 22 ای داده تو عشق را به قدرت·مردی و نری و پهلوانی
  23. 23 این بود نصیحت سنایی·جان باز چو طالب عیانی
  24. 24 شمس تبریز نور محضی·زیرا که چراغ آسمانی

ganjoor: sh2733 · public domain