沙姆斯集 嘎扎勒 2758 诗联 13 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۷۵۸

  1. مغناطیسی و جان چو آهن می‌آید مست و دست و پا نی

G2758:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مست می عشق را حیا نی·وین باده عشق را بها نی
  2. 2 آن عشق چو بزم و باده جان را·می نوشد و ممکن صلا نی
  3. 3 با عقل بگفت ماجراها·جان گفت که وقت ماجرا نی
  4. 4 از روح بجستم آن صفا گفت·آن هست صفا ولی ز ما نی
  5. 5 گفتم که مکن نهان از این مس·ای کفو تو زر و کیمیا نی
  6. 6 کاین برق حدیث تو از آن است·جز جان افزا و دلربا نی
  7. 7 گفتا غلطی که آن نیم من·ما بوالحسنیم و بوالعلا نی
  8. 8 گفتم که به حق نرگسانت·دفعم بمده به شیوه‌ها نی
  9. 9 کاین غمزه مست خونی تو·کشته‌ست هزار و خونبها نی
  10. 10 بالله که توی که بی‌توی تو·ای کبر تو غیر کبریا نی
  11. 11 گر ز آنک توی و گر نه‌ای تو·از تو گذری دو دیده را نی
  12. 12 گر فرمایی که نیست هست است·کو زهره که گویمت چرا نی
  13. 13 مغناطیسی و جان چو آهن·می‌آید مست و دست و پا نی
  14. 14 چون گرم شوم ز جام اول·غیر تسلیم در قضا نی
  15. 15 چون شد به سرم میم سراسر·می را تسلیم یا رضا نی
  16. 16 از بهر نسیم زلف جعدت·یکتا زلفی که جز دو تا نی
  17. 17 ای باد صبا به انتظارت·از بهر صبا و خود صبا نی
  18. 18 پس ما چه زنیم ای قلندر·اندر گره و گره گشا نی
  19. 19 گر ز آنک نه هر دمی خداوند·کو جز سر و خاصه خدا نی
  20. 20 مخدومی شمس دین تبریز·چون خورشیدش در این سما نی

ganjoor: sh2758 · public domain