沙姆斯集 嘎扎勒 2814 诗联 10 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۱۴

  1. خنک آن دم که برآید به هوا ابر عنایت تو از آن ابر به صحرا گهر لطف بباری

G2814:10

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 خنک آن دم که به رحمت سر عشاق بخاری·خنک آن دم که برآید ز خزان باد بهاری
  2. 2 خنک آن دم که بگویی که بیا عاشق مسکین·که تو آشفتهٔ مایی سر اغیار نداری
  3. 3 خنک آن دم که درآویزد در دامن لطفت·تو بگویی که چه خواهی ز من ای مست نزاری
  4. 4 خنک آن دم که صلا در دهد آن ساقی مجلس·که کند بر کف ساقی قدح باده سواری
  5. 5 شود اجزای تن ما خوش از آن بادهٔ باقی·برهد این تن طامع ز غم مائده خواری
  6. 6 خنک آن دم که ز مستان طلبد دوست عوارض·بستاند گرو از ما بکش و خوب عذاری
  7. 7 خنک آن دم که ز مستی سر زلف تو بشورد·دل بیچاره بگیرد به هوس حلقه شماری
  8. 8 خنک آن دم که بگوید به تو دل کشت ندارم·تو بگویی که بروید پی تو آنچ بکاری
  9. 9 خنک آن دم که شب هجر بگوید که شبت خوش·خنک آن دم که سلامی کند آن نور بهاری
  10. 10 خنک آن دم که برآید به هوا ابر عنایت·تو از آن ابر به صحرا گهر لطف بباری
  11. 11 خورد این خاک که تشنه‌تر از آن ریگ سیاه است·به تمام آب حیات و نکند هیچ غباری
  12. 12 دخل العشق علینا بکؤوس و عقار·ظهر السکر علینا لحبیب متوار
  13. 13 سخنی موج همی‌زد که گهرها بفشاند·خمشش باید کردن چو در اینش نگذاری

ganjoor: sh2814 · public domain