沙姆斯集 嘎扎勒 2830 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۳۰

  1. بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی

G2830:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی·که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
  2. 2 بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا·که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
  3. 3 که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان·به دمی چراغشان را ز چه رو نمی‌نشانی
  4. 4 بگذار کاهلی را چو ستاره شب‌روی کن·ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
  5. 5 دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران·چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
  6. 6 سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری·که به بیشهٔ حقایق بدرد صف عیانی
  7. 7 نه دو قطره آب بودی که سفینه‌ای و نوحی·به میان موج طوفان چپ و راست می‌دوانی
  8. 8 چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت·به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی
  9. 9 چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد·سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی
  10. 10 تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی·که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی
  11. 11 تو اگر روی و گر نی بدود سعادت تو·همه کار برگزارد به سکون و مهربانی
  12. 12 چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت·که ندارد از تو چاره وگرش ز در برانی
  13. 13 تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد·تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
  14. 14 به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی·که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
  15. 15 خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری·دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی
  16. 16 دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را·اگر آن سوی حقایق سَیَران او بدانی

ganjoor: sh2830 · public domain