沙姆斯集 嘎扎勒 2838 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۳۸

  1. صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی

G2838:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 صفت خدای داری چو به سینه‌ای درآیی·لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
  2. 2 صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی·همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
  3. 3 صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی·دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی
  4. 4 چو طرب رمیده باشد چو هوس پریده باشد·چه گیاه و گل بروید چو تو خوش کنی سقایی
  5. 5 چو جهان فسرده باشد چو نشاط مرده باشد·چه جهان‌های دیگر که ز غیب برگشایی
  6. 6 ز تو است این تقاضا به درون بی‌قراران·و اگر نه تیره گل را به صفا چه آشنایی
  7. 7 فلکی به گرد خاکی شب و روز گشته گردان·فلکا ز ما چه خواهی نه تو معدن ضیایی
  8. 8 نفسی سرشک ریزی نفسی تو خاک بیزی·نه قراضه جویی آخر همه کان و کیمیایی
  9. 9 مثل قراضه جویان شب و روز خاک بیزی·ز چه خاک می‌پرستی نه تو قبله دعایی
  10. 10 چه عجب اگر گدایی ز شهی عطا بجوید·عجب این که پادشاهی ز گدا کند گدایی
  11. 11 و عجبتر اینک آن شه به نیاز رفت چندان·که گدا غلط درافتد که مراست پادشاهی
  12. 12 فلکا نه پادشاهی نه که خاک بنده توست·تو چرا به خدمت او شب و روز در هوایی
  13. 13 فلکم جواب گوید که کسی تهی نپوید·که اگر کهی بپرد بود آن ز کهربایی
  14. 14 سخنم خور فرشته‌ست من اگر سخن نگویم·ملک گرسنه گوید که بگو خمش چرایی
  15. 15 تو نه از فرشتگانی خورش ملک چه دانی·چه کنی ترنگبین را تو حریف گندنایی
  16. 16 تو چه دانی این ابا را که ز مطبخ دماغ است·که خدا کند در آن جا شب و روز کدخدایی
  17. 17 تبریز شمس دین را تو بگو که رو به ما کن·غلطم بگو که شمسا همه روی بی‌قفایی

ganjoor: sh2838 · public domain