沙姆斯集 嘎扎勒 2858 诗联 13 ← 上一页

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۵۸

  1. لقبت چو می‌بگویم دل من همی‌بلرزد تو دلا مترس زیرا که شه کرام داری

G2858:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 صنما تو همچو آتش قدح مدام داری·به جواب هر سلامی که کنند جام داری
  2. 2 ز برای تو اگر تن دو هزار جان سپارد·ز خداش وحی آید که هنوز وام داری
  3. 3 چو حقت ز غیرت خود ز تو نیز کرد پنهان·به درون جان چاکر چه پدید نام داری
  4. 4 چو سلام تو شنیدم ز سلامتی بریدم·صنما هزار آتش تو در آن سلام داری
  5. 5 ز پی غلامی تو چو بسوخت جان شاهان·به کدام روی گویم که چو من غلام داری
  6. 6 تو هنوز روح بودی که تمام شد مرادت·بجز از برای فتنه به جهان چه کام داری
  7. 7 توریز بخت یارت به خدا که راست گویی·که میان شیرمردان چو ویی کدام داری
  8. 8 تبریز شاد بادا که ز نور و فر آن شه·دو هزار بیش چاکر چو یمن چو شام داری
  9. 9 نظر خدای خواهم که تو را به من رساند·به دعا چه خواهمت من که همه تو رام داری
  10. 10 نظر حسود مسکین طرقید از تفکر·نرسید در تو هر چند که تو لطف عام داری
  11. 11 چه حسود بلک عاشق دو هزار هر نواحی·نه خیالشان نمایی نه به کس پیام داری
  12. 12 تو خدای شمس دین را به من غلام بخشی·چو غلامیی ورا تو به شهان حرام داری
  13. 13 لقبت چو می‌بگویم دل من همی‌بلرزد·تو دلا مترس زیرا که شه کرام داری

ganjoor: sh2858 · public domain