沙姆斯集 嘎扎勒 2878 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۸۷۸

  1. جان شیرین تو در قبضه و در دست من است تن بی‌جان چه کند گر تو ز تن بگریزی

G2878:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 هله تا ظن نبری کز کف من بگریزی·حیله کم کن نگذارم که به فن بگریزی
  2. 2 جان شیرین تو در قبضه و در دست من است·تن بی‌جان چه کند گر تو ز تن بگریزی
  3. 3 گر همه زهرم با خوی منت باید ساخت·پس تو پروانه نه ای گر ز لگن بگریزی
  4. 4 چون کدو بی‌خبری زین که گلویت بستم·بستم و می‌کشمت چون ز رسن بگریزی
  5. 5 بلبلان و همه مرغان خوش و شاد از چمنند·جغد و بوم و جعلی گر ز چمن بگریزی
  6. 6 چون گرفتار منی حیله میندیش آن به·که شوی مرده و در خلق حسن بگریزی
  7. 7 تو که قاف نه‌ای گر چو که از جا بروی·تو زر صاف نه‌ای گر ز شکن بگریزی
  8. 8 جان مردان همه از جان تو بیزار شوند·چون مخنث اگر از خوب ختن بگریزی
  9. 9 تو چو نقشی نرهی از کف نقاش مکوش·وثنی چون ز کف کلک و شمن بگریزی
  10. 10 من تو را ماه گرفتم هله خورشید توی·در خسوفی گر از این برج و بدن بگریزی
  11. 11 تو ز دیوی نرهی گر ز سلیمان برمی·وز غریبی نرهی چون ز وطن بگریزی
  12. 12 نه خمش کن که مرا با تو هزاران کار است·خود سهیلت نهلد تا ز یمن بگریزی

ganjoor: sh2878 · public domain