沙姆斯集 嘎扎勒 2964 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹۶۴

  1. افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی

G2964:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی·شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
  2. 2 افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر·گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی
  3. 3 گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکو·درخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی
  4. 4 گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخو·زیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
  5. 5 گفتم اگر چنان است جورش حیات جان است·زیرا طلسم کان است هر گه بیازمایی
  6. 6 گفت این حدیث خام است روی نکو کدام است·این رنگ و نقش دام است مکر است و بی‌وفایی
  7. 7 چون جان جان ندارد می‌دانک آن ندارد·بس کس که جان سپارد در صورت فنایی
  8. 8 گفتم که خوش عذارا تو هست کن فنا را·زر ساز مس ما را تو جان کیمیایی
  9. 9 تسلیم مس بباید تا کیمیا بیابد·تو گندمی ولیکن بیرون آسیایی
  10. 10 گفتا تو ناسپاسی تو مس ناشناسی·در شک و در قیاسی زین‌ها که می‌نمایی
  11. 11 گریان شدم به زاری گفتم که حکم داری·فریاد رس به یاری ای اصل روشنایی
  12. 12 چون دید اشک بنده آغاز کرد خنده·شد شرق و غرب زنده زان لطف آشنایی
  13. 13 ای همرهان و یاران گریید همچو باران·تا در چمن نگاران آرند خوش لقایی

ganjoor: sh2964 · public domain