沙姆斯集 嘎扎勒 2981 诗联 11 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۱

  1. ای روح از شراب تو مست ابد شده وی خاک در کف تو شد زر ده دهی

G2981:11

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی·وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی
  2. 2 مغز جهان توی تو و باقی همه حشیش·کی یابد آدمی ز حشیشات فربهی
  3. 3 هر شهر کو خراب شد و زیر او زبر·زان شد که دور ماند ز سایه شهنشهی
  4. 4 چون رفت آفتاب چه ماند شب سیاه·از سر چو رفت عقل چه ماند جز ابلهی
  5. 5 ای عقل فتنه‌ای همه از رفتن تو بود·وآنگه گناه بر تن بی‌عقل می‌نهی
  6. 6 آن جا که پشت آری گمراهی است و جنگ·و آن جا که رو نمایی مستی و والهی
  7. 7 هجده هزار عالم دو قسم بیش نیست·نیمش جماد مرده و نیمیش آگهی
  8. 8 دریای آگهی که خردها همه از او است·آن است منتهای خردهای منتهی
  9. 9 ای جان آشنا که در آن بحر می‌روی·وی آنک همچو تیر از این چرخ می‌جهی
  10. 10 از خرگه تن تو جهانی منور است·تا تو چگونه باشی ای روح خرگهی
  11. 11 ای روح از شراب تو مست ابد شده·وی خاک در کف تو شد زر ده دهی
  12. 12 وصف تو بی‌مثال نیاید به فهم عام·وافزاید از مثال خیال مشبهی
  13. 13 از شوق عاشقی اگرت صورتی نهد·آلایشی نیابد بحر منزهی
  14. 14 گر نسبتی کنند به نعل آن هلال را·زان ژاژ شاعران نفتد ماه از مهی
  15. 15 دریا به پیش موسی کی ماند سد راه·و اندر پناه عیسی کی ماند اکمهی
  16. 16 او خواجه همه‌ست گرش نیست یک غلام·آن سرو او سهی است گرش نشمری سهی
  17. 17 تو موسیی ولیک شبانی دری هنوز·تو یوسفی ولیک هنوز اندر این چهی
  18. 18 زان مزد کار می‌نرسد مر تو را که هیچ·پیوسته نیستی تو در این کار گه گهی
  19. 19 خامش که بی‌طعام حق و بی‌شراب غیب·این حرف و نقش هست دو سه کاسه تهی

ganjoor: sh2981 · public domain