沙姆斯集› 嘎扎勒 3000› 诗联 6 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۰۰
- در بزم بیهشی همه جانها مجردند رقصان چو ذرهها خورشان نور و روشنی
G3000:6
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 ساقی بیار باده سغراق ده منی·اندیشه را رها کن کاری است کردنی
- 2 ای نقد جان مگوی که ایام بیننا·گردن مخار خواجه که وامی است گردنی
- 3 ای آب زندگانی در تشنگان نگر·بر دوست رحم آر به کوری دشمنی
- 4 هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست·گر برج خیبر است بخواهیش برکنی
- 5 اندر مقام هوش همه خوف و زلزلهست·در بیهشی است عیش و مقامات ایمنی
- 6 در بزم بیهشی همه جانها مجردند·رقصان چو ذرهها خورشان نور و روشنی
- 7 ای آفتاب جان در و دیوار تن بسوز·قانع نمیشویم بدین نور روزنی
- 8 این قصه را رها کن ما سخت تشنهایم·تو ساقی کریمی و بیصرفه و غنی
- 9 هیهای عاشقان همه از بوی گلشنی است·آگاه نیست کس که چه باغ و چه گلشنی
- 10 خشک آر و مینگر ز چپ و راست اشک خون·ای سنگ دل بگوی که تا چند تن زنی
- 11 بیهوده چند گویی خاموش کن بس است·فرمان گفت نیست همان گیر که الکنی
- 12 تا شمس حق تبریز آرد گشایشی·کاین ناطقه نماند در حرف معتنی
ganjoor: sh3000 · public domain