沙姆斯集 嘎扎勒 301 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۱

  1. سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب

G301:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب·که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب
  2. 2 چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست·تو برآ بر آسمان‌ها بگشا طریق و مذهب
  3. 3 نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید·چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب
  4. 4 سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی·چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب
  5. 5 چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم·چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب
  6. 6 ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان·که شده‌ست از سلامت دل و جان ما مطیب
  7. 7 ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی·عجب‌ست اگر بماند به جهان دلی مودب
  8. 8 ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته·به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب
  9. 9 بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی·که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب
  10. 10 صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت·که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب
  11. 11 دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم·سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب
  12. 12 به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن·که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب

ganjoor: sh301 · public domain