沙姆斯集 嘎扎勒 3038 诗联 13 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۳۸

  1. تو بز نه‌ای که برآیی چراغپایه به بازی که پیش گله شیران چو نره شیر شبانی

G3038:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی·مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی
  2. 2 بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم·بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی
  3. 3 یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید·بگویمت صفت جان تو گوش دار که جانی
  4. 4 ولیک پیشتر آ خواجه گوش بر دهنم ده·که گوش دارد دیوار و این سریست نهانی
  5. 5 عنایتیست ز جانان چنین غریب کرامت·ز راه گوش درآید چراغ‌های عیانی
  6. 6 رفیق خضر خرد شو به سوی چشمه حیوان·که تا چو چشمه خورشید روز نور فشانی
  7. 7 چنانک گشت زلیخا جوان به همت یوسف·جهان کهنه بیابد از این ستاره جوانی
  8. 8 فروخورد مه و خورشید و قطب هفت فلک را·سهیل جان چو برآید ز سوی رکن یمانی
  9. 9 دمی قراضه دین را بگیر و زیر زبان نه·که تا به نقد ببینی که در درونه چه کانی
  10. 10 فتاده‌ای به دهان‌ها همی‌گزندت مردم·لطیف و پخته چو نانی بدان همیشه چنانی
  11. 11 چو ذره پای بکوبی چو نور دست تو گیرد·ز سردیست و ز تری که همچو ریگ گرانی
  12. 12 چو آفتاب برآمد به خاک تیره بگوید·که چون قرین تو گشتم تو صاحب دو قرانی
  13. 13 تو بز نه‌ای که برآیی چراغپایه به بازی·که پیش گله شیران چو نره شیر شبانی
  14. 14 چراغ پنج حست را به نور دل بفروزان·حواس پنج نمازست و دل چو سبع مثانی
  15. 15 همی‌رسد ز سموات هر صبوح ندایی·که ره بری به نشانی چو گرد ره بنشانی
  16. 16 سپس مکش چو مخنث عنان عزم که پیشت·دو لشکرست که در وی تو پیش رو چو سنانی
  17. 17 شکر به پیش تو آمد که برگشای دهان را·چرا ز دعوت شکر چو پسته بسته دهانی
  18. 18 بگیر طبله شکر بخور به طبل که نوشت·مکوب طبل فسانه چرا حریف زبانی
  19. 19 ز شمس مفخر تبریز آفتاب پرستی·که اوست شمس معارف رئیس شمس مکانی

ganjoor: sh3038 · public domain