沙姆斯集 嘎扎勒 3041 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۴۱

  1. چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق کمینهٔ اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری

G3041:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 اگر مرا تو ندانی، بپرس از شب تاری·شب است محرمِ عاشق، گواه ناله و زاری
  2. 2 چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق·کمینهٔ اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری
  3. 3 چو ابر، ساعت گریه، چو کوه، وقت تحمل·چو آب، سجده‌کنان و چو خاک، راه به خواری
  4. 4 ولیک این همه محنت، به گرد باغ چو خاری·درون باغ گلستان و یار و چشمهٔ جاری
  5. 5 چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی·زبانِ شکر گزاری، سجودِ شکر بیاری
  6. 6 که شکر و حمد خدا را، که برد جور خزان را·شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری
  7. 7 هزار شاخ برهنه، قرین حلهٔ گل شد·هزار خار مغیلان، رهیده گشت ز خاری
  8. 8 حلاوتِ غمِ معشوق را چه داند عاقل؟·چو جوله‌ست، نداند طریقِ جنگ و سواری
  9. 9 برادر و پدر و مادر تو عشاقند·که جمله یک شده‌اند و سرشته‌اند ز یاری
  10. 10 نمک شود چو درافتد، هزار تن به نمکدان·دَوی نماند در تَن، چه مرغزی، چه بخاری
  11. 11 مکِش عنان سخن را به کودنیِ ملولان·تو تشنگان ملک بین، به وقت حرف‌گزاری

ganjoor: sh3041 · public domain