沙姆斯集 嘎扎勒 3042 诗联 10 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۴۲

  1. کف از بهشت بشوید چو باغ عشق تو گوید کز او جواهر روید اگر چه سنگ بکاری

G3042:10

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری·مکش تو دامن خود را که شرط نیست بیاری
  2. 2 نه بند گردد بندی نه دل پذیرد پندی·چو تنگ شکرقندی توام درون کناری
  3. 3 طراوت سمنی تو چه رونق چمنی تو·مگر تو عین منی تو مگر تو آینه واری
  4. 4 چه نور پنج و ششی تو که آفت حبشی تو·چو خوان عشق کشی تو ز سنگ آب برآری
  5. 5 چه کیمیای زری تو چه رونق قمری تو·چو دل ز سینه بری تو هزار سینه بیاری
  6. 6 ز خلق جمله گسستم که عشق دوست بسستم·چو در فنا بنشستم مرا چه کار به زاری
  7. 7 بسوخت عشق تو خرمن نه جان بماند نه این تن·جوی نیابی تو از من اگر هزار فشاری
  8. 8 برون ز دور زمانی مثال گوهر کانی·نشسته‌ایم چو جانی اگر کشی و بداری
  9. 9 ز جام شربت شافی شدم به عشق تو لافی·بیامدم زر صافی اگر تو کوره ناری
  10. 10 کف از بهشت بشوید چو باغ عشق تو گوید·کز او جواهر روید اگر چه سنگ بکاری
  11. 11 دلی که عشق نوازد در این جهان بنسازد·ازانک می‌نگذارد که یک زمانش بخاری
  12. 12 تو شمس خسرو تبریز شراب باقی برریز·براق عشق بکن تیز که بس لطیف سواری

ganjoor: sh3042 · public domain