沙姆斯集 嘎扎勒 3060 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۰

  1. اگر نقوش مصور همه از این جنس اند مخواه دیده بینا خنک تن اعمی

G3060:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی·کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
  2. 2 کی دید خربزه زاری لطیف بی‌ سر خر ؟·که من بجستم عمری ندیده‌ام باری
  3. 3 بگو به نفس مصور مکن چنین صورت·از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
  4. 4 اگر نقوش مصور همه از این جنس اند·مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
  5. 5 دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را·بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
  6. 6 ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد·بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری
  7. 7 بگفتم او را صدق که من ندیدستم·ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
  8. 8 بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست·چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
  9. 9 به روز حشر که عریان کنند زشتان را·رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
  10. 10 در این بدم که به ناگاه او مبدل شد·مثال صورت حوری به قدرت مولی
  11. 11 رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه·کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
  12. 12 چنانک خار سیه را بهارگه بینی·کند میان سمن زار گلرخی دعوی
  13. 13 زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز·ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
  14. 14 کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد·نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
  15. 15 به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد·شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
  16. 16 از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی·چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
  17. 17 خمش که رنج برای کریم گنج شود·برای مؤمن روضه‌ست نار در عقبی

ganjoor: sh3060 · public domain