沙姆斯集 嘎扎勒 3069 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۹

  1. وگر به سینه درآید به غیر آن دلبر بگو برو که همی‌ترسم از جگرخواری

G3069:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری·نگاه دار نظر از رخ دگر یاری
  2. 2 وگر به سینه درآید به غیر آن دلبر·بگو برو که همی‌ترسم از جگرخواری
  3. 3 هلا مباد که چشمش به چشم تو نگرد·درون چشم تو بیند خیال اغیاری
  4. 4 به من نگر که مرا یار امتحان‌ها کرد·به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری
  5. 5 گلی نمود که گل‌ها ز رشک او می‌ریخت·بتی که جمله بتان پیش او گرفتاری
  6. 6 چنین چنین به تعجب سری بجنبانید·که نادرست و غریبست درنگر باری
  7. 7 چنانک گفت طراریم دزد در پی توست·چو من سپس نگریدم ربود دستاری
  8. 8 ز آب دیده داوود سبزه‌ها بررست·به عذر آنک به نقشی بکرد نظاری
  9. 9 براند مر پدرت را کشان کشان ز بهشت·نظر به سنبله تر یکی ستمکاری
  10. 10 حذر ز سنبل ابرو که چشم شه بر توست·هلا که می‌نگرد سوی تو خریداری
  11. 11 چو مشتری دو چشم تو حی قیومست·به چنگ زاغ مده چشم را چو مرداری
  12. 12 دهی تو کاله فانی بری عوض باقی·لطیف مشتریی سودمند بازاری
  13. 13 خمش خمش که اگر چه تو چشم را بستی·ریای خلق کشیدت به نظم و اشعاری
  14. 14 ولیک مفخر تبریز شمس دین با توست·چه غم خوری ز بد و نیک با چنین یاری

ganjoor: sh3069 · public domain